تنها تر از خدا
نوروز 89 پیروز باد
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: متفرقه، 

toolfa


سلام دوستای مهربونم .

فرا رسیدن نوروز باستانی بر شما ایرانی نیک نژاد پیروز باد


http://aftabblog.com/uploads/r/rigejen/114247.jpg


اس ام اس ویژه تبریک سال نو -sms عید نوروز 89
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: متفرقه، 

toolfa

با تبریک پیشاپیش عید نوروز 89 ، هم اکنون مجموعه ای کامل از اس ام اس های تبریک عید نوروز را آماده کرده ایم که می توانید در ادامه این اس ام اس ها را مشاهده کنید.

اس ام اس ویژه تبریک سال نو -sms عید نوروز 88




زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی
نوروز مبارک
------------------

اس ام اس عید نوروز 89
------------------

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
------------------

اس ام اس عید نوروز 89
------------------

لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
------------------

اس ام اس عید نوروز 89
------------------

نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
------------------

اس ام اس روز عید 89
------------------

کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
------------------


برای خواندن بقیه اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید ...




ادامه مطلب
سفرنامه 3 روزه !!!! :D
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: در مورد خودم، 

toolfa

سلام به همه دوستان گل و بلبلم

اومدم سفرنامه بنویسم براتون . حالا به قول کاوه انگار سفر قندهار رفتم 

کسی نیست بگه بچه یه شهر رفتی که 2 ساعت با خونه ات فاصله داره


جمعه 21 اسفند 88 :

خوب در بدو ورود به شهر مورد استقبال شدید هواداران قرار گرفتم و کلی بزاق دهنشون رو مالوندن به لپ های نانازم

بنده هم مجبور بودم به ابراز احساسات این هواداران که جمع پر شور 2 نفره داشتن جواب بدم دیگه

بعد رفتم پیش کچل خان ( کاوه ) و دوست از خودش کچل ترش شاهین اونجا بود . من خودم گشنه بودم مجبور شدم واسه اون دو تا لندهور هم یه چیزی بخرم همیشه دست در جیب کردن یکی از لحظه های سخت زندگیم بوده

قرار بود شام رو مهمون کاوه باشم مثلا اونم اینقدر طولش داد که صدای قارو قور شیکمم در اومد و اونم به خاطر اینکه ابروش پیش مشتری هاش نره مجبور شد شام سفارش بده . اگه اینطوری نمیشد که فکر کنم باید شیکم گشنه برمیگشتم خونه

بعد از صرف شام ( پیتزای سرخ نشده فلافل ) و گذراندن چند ساعت از اوقات مبارکم با کچل خان حدودا 12 شب برگشتم خونه .

خورررررررر پوففففففففففف


شنبه 22 اسفند 88 :
صبح شنبه = سانسووووووووووور

ظهر شنبه = سانسووووووووووور

اما عصر شنبه با یه اکیپ 4 نفره شامل شخص شخیص بنده ( مبین خان گل گلاب ) و کچل خان و سامان ترسناک ( نصیب گرگ بیابون نکنه ) و کوروش پلنگ ( از دوستان کچل خان ) نیت کردیم بریم چرخی بزنیم و اینکه من ویولن بخرم .

به سفارش استاد پلنگ ( کوروش ) رفتیم یه جایی اما دست از پا درازتر برگشتیم و این درسی برامون شد که به حرف گربه سانان جماعت گوش ندیم
بعد به سفارش خودم رفتیم یه جا دیگه ( جاش به دلایل امنیتی نمی شه گفت ) و ویلونی رو که قبلا پسندیده بودم با یک کتاب و سی دی و 3 تا تاندول ویولون با چق چق فراوان به قیمت ... گرفتیم ( قیمت هم محض کلاس گفته نمی شه )

پس از طی مراحلی خفننننن از شر کوروش پلنگ و سامان ترسناک راحت شدیم و از آنجایی که کچل خان علاقه شدیدی به بنده داره منو دوباره شام دعوت کرد منم در نهایت بزرگواری چون نخواستم دلش رو بشکنم دعوتش رو قبول کردم و رفتیم یه چیزی خوردیم

بعد از صرف شام مبارک به محل کار کچل خان برگشتیم و منتظر شدیم جنیفر لوپز یا به قول سامان ترسناک آنجلیکا جولی از اونجا بره که من برم تو ( آخه سایه منو باتیر میزنه این آنجلیکا ) و تا حدود 12 شب با هم بودیم .
البته قابل ذکره که در طول این چند ساعت یه بلای آسمونی که بدتر از زلزله هایتی بود بر من بیچاره اونجا به نام مختصر ص.ص نازل شد و پدر مبارکمون رو در آورد

خورررررررررررر  پوففففففففففففف

یک شنبه 23 اسفند 88 :

صبح یکشنبه = سانسوووووووووووووور

ظهر یک شنبه هم که در جوار مامان گرامی به نمایشگاه برده شدیم و حضرت مادرم ( ص ) تا تونست ازم پول کشید راضی بودم جون به عزرائیل بدم اما اون همه پول به مامانم ندم که خودمم نمی خواستم بدم اما طی مراحلی گفتمان وار ازم گرفت

بعد دوباره کچل خان که دلش برام تنگ شده بود با اصرار خواهش خواست برم پیشش منم چون اصلا نمی تونم دل کسی رو بشکونم رفتم پیشش

امشب دیگه مجبور شدم شام دعوت کنم . این نی قلیون با لباس هاش 40 کیلو نمی شه ولی امشب یه معده 100 کیلیویی آورده بود با خودش و تا تونست خورد . دهان مبارکمون از تعجب وا شده بود که جلل الخالق این دیگه چیه افریدی خدا به دستمال کاغذی هم رحم نمی کرد

بعد تا حدود ساعت 10 با این کچل خان بودیم و طی تماس هایی تهدید آمیز مجبور به برگشتن به خونه عمه بزرگوار شدم که با لنگه دمپایی جلوی در انتظارمو می کشید که شدیدترین استقبال رو بجا بیاره که خدا بخیر گذروند

وقتی برگشتم به اصرار طرفدارانم  ( عمه اینا ) چند تا آهنگ زدم با ویلونم که کل آپارتمان رو به شور آورده بود . جلوی در خونه عمه اینا تجمع کرده بودن و یک صدا داد می زدن :

دوباره دوباره

خوررررررررررررررررر پوفففففففففففففف

دوشنبه 24 اسفند 88 :

مادر گرامی صبح زود ساعت 6 در کمال مهربونی و نوازش یه بالش رو انداخت رو سرم که پاشو باید برگردیم خونه

منم از لالای نازم بیدار شدم و رخت سفر بربستم و آماده سفر شدم .
وقتی از خونه داشتم بیرون میومدم که سوار آژانس بشم دیدم یه جمعیت عظیم تجمع کردن و داد می زنن که :

مبین قهرمان   امشبم اینجا بمان

اما متاسفانه چون طرفدارانم تو شهر خودمون دلشون برام تنگ شده بود مجبور شدم برگردم


===========
پانوشت :

اونجایی که نوشتم سانسور به کارای شخصی پرداختم فکر بد نکنید . به حرف های کچل خان هم تو کلوب توجه نکنید اون حسوده می خواد منو خراب کنه




وضعیت تاسف بار کودکان آسایشگاه فرخنده
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: متفرقه، 

toolfa

آسایشگاه فرخنده

مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی


در این مرکز در حال حاضر 84 کودک زندگی می کند .

 

8.jpg

 

 شرایط زندگی این کودکان در عکسها گویاست .

 آمار مرگ و میر در این کودکان بالا و در سالهای اخیربی سابقه ست .

 

6.jpg


هفته ی پیش یکی دیگر از این کودکان جان سپرد .

 

7.jpg


بوی بسیار زننده و متعفن ادرار به بازدید کننده ها مجال نمی ده تا بیشتراز 4-5  دقیقه در خوابگاه این کودکان معصوم بمونند .

 

9.jpg

 

 

عمر متوسط دراین کودکان 10 تا 14 سال است .

شاید نیاز این بچه ها به کمکهای غیر نقدی شما خیلی زیادتر از حد تصورتون باشه.

 

 

12.jpg

 

 نیازی نیست برای کمک به بهبود شرایط این بچه ها پول بدید ، اگر درخونه تون پتو ، لحاف یا بالش  تمیز سایز کودک دارید ، اگه فرش یا گلیم یا زیر انداز تمیزی دارید از اهدای اون به این بچه ها دریغ نکنید .

 

15.jpg

 

 مطمئن باشید که خدا لطف شما را به این بچه ها هرگز فراموش نمی کنه .

 


DSC_3278.JPG

 

دادن لباس کودک و یا اسباب بازی به این بچه ها دنیای اونها را متحول می کنه اکثر این بچه ها یتیم و یا رها شده هستند .

 

 

حالا که دنیا اونها را فراموش کرده شما اونهارا فراموش نکنید .

 

DSC_3313.JPG

 

 

 مطمئن باشید این بچه ها با احساسهای پاکو کودکانشون محبت شما را درک می کنند

.

DSC_3317.JPG

 

به اونها به خاطر این عمرهای خیلی کوتاه و پر رنجشان رحم کنید تا خدای بزرگ لطف شما را در جا و مکانی که تصورش را نمی کردید بی پاسخ نگذارد..

 

کمکشان کنید تا این چند سال کوتاه زندگیشان بیشتر از این در مشقت و رنج باشند .

 

DSC_3299.JPG

اکثر این کودکان مبتلا به اوتیسم می باشند .

 

 در خارج، کودکان اوتیسمی مستقیما زیر نظر روانشناسان قرار میگیرند تا به آنها کمک شود تا زندگی راحت تری داشته باشند .

 

DSC_3279.JPG


اما در ایران ، این کودکان که خود مستعد مرگ هستند به تخت بسته می شوند و ساعتها به همان حال رها می شوند .

 

DSC_3338.JPG

 


کمکهای خودتون را مستقیما به خود مرکز ببرید .

آدرس مرکز:

تهران - میدان آزادی - خ محمد علی جناح - خ شهید صالحی - خ شهید ناصرولدخانی - پلاک 66 - مرکز نگهداری کودکان معلول فرخنده


به خاطر خدا هم که شده این بچه ها را فراموش نکنید



لطفا اطلاع رسانی کنید




آنگاه كه خداوند با تو حرف می زند
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: عکس، 

toolfa

وانتی كه در عكس مشاهده می كنین در حال طی مسیر از مسیر سمت راست عكس به مسیر سمت چپ بوده است و دچار حادثه ای استثنایی شده.

11780.aspx

این خودرو با برخورد به گاردهای كنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسایی در محلی كه مشاهده می كنین و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.

 

اما

نكته حیرت آور این عكس فقط این چرخش فوق العاده نیست.


برای دیدن ادامه به ادامه مطلب مراجعه کنید ...



ادامه مطلب
به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم....
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: روانشناسی، 

toolfa

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم




هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.

فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...

هنگامی که انسان در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند، جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی  به نورد مشکلات می روند. آن ها همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند.  فرد توانمند را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و  انجام اعمال و رفتاری که مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند گردند.

در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.

شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد.

به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.

بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت،  موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.

جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها  با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد.  بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.

اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد. آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.





ستاره
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: دلنوشته و شعر، 

toolfa

من که تو آسمون تو حتی ستاره ندارم

کجا برم که بی تو من یه راه چاره ندارم

عشق تو مثل آتیشه خودت ولی کوه یخی

عشق تو عشق آخره عشق دوباره ندارم



تو که خودت ستاره ای یا که یه راه چاره ای

اگه ازم جدا بشی همون عشق دوباره ای



نگو ستاره گم شده تو آسمون تار من

نگو پرنده کشته شد با زخمای شکار من

من که با ترانه هام لحظه به لحظه با تو ام

نگو نموندی تا ابد تو هر نفس کنار من



این که می گم بهانه نیست بهانه عاشقانه نیست

بدون که عاشقی فقط نوشتن ترانه نیست



من که تو آسمون تو حتی ستاره ندارم

کجا برم که بی تو من یه راه چاره ندارم

عشق تو مثل آتیشه خودت ولی کوه یخی

عشق تو عشق آخره عشق دوباره ندارم






تنها تر از خدا
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: دلنوشته و شعر، 

toolfa

می خوام که با دست خیال خدا رو نقاشی کنم.


رو زانوهاش اشک بریزم هوا رو بارونی کنم.


گریه کنم گذشته رو سر روی پاش بزارم.


بگم غریبم بی نشونم برس به دادم.


می خوام رو تارو پود شب مقصد رو بی هدف برم.


تو این هوای بی نفس برم به آخر برسم.


برم یه جایی که فقط تو باشی و بی کسی هام.


تو سرنوشت دست ببرم ، بهشت رو تا خودت بیای...


تو نفس آخر عشق تنها تر از خدا شدم.


اشکی نمونده تو چشما با گریه بی وفا شدم


غصه شکسته دلمو آخره این سفر کجاست !


وقت بریدنه منه دلهره از دلم جداست.


تنها تر از خیال تو ، دل رو به دریا میزنم


منو صدا کن که می خوام دل از جدایی بکنم.


دست هام رو بگیر می دونم تویی اون همیشه با من.


اینه اون محال ممکن مثل اشک شیشه با من !!





غروب - دریاچه زریوار
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 اسفند 1388 توسط ساقی | نظرات ()
طبقه بندی: عکس، 

toolfa


یه عکس از غروب زیبای دریاچه زریوار

دریاچه زریوار


درباره وبلاگ

اینجا رو ساختم که دلنوشته هامو و غم ها و شادی هامو بنویسم و با دوستانم که بهتر از برگ گل هستن به اشتراک بزارم . خوشحال می شم برام کامنت بزارین ...


پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
من در مسنجر
جستجو
آخرین مطالب
عکس های قسمت آخر سریال سفری دیگر
نگاه
الکترونیک آرتز «need for speed» جدید را پاییز عرضه می‌کند
سخنان محمدرضا شجریان در گفتگو با آزاده انصاری در سی ان ان
دوباره تو
با تماشای این فیلم، 10 هزار دلار برنده شوید! + عکس
تو همونی
وقتی نیستی
سفر بخیر
اسطوره های ایران زمین
۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین
پولدارها برای سفر کجا می روند
خواب و رویا
مجسمه
در مدت 30 دقیقه شیک و زیبا شوید
آرشیو
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
موضوعات
عکس
متفرقه
از دنیای وب
روانشناسی
در مورد خودم
طنز و سرگرمی
دلنوشته و شعر
نویسندگان
ساقی
دوستان من
دلنوشته
یک تنها
آرامگاه بارانی
بهار
تنهایی من
همیشه بهار
تنهاتر از همه منم
๑۩۞۩๑سکوت تلخ ๑۩۞۩๑
صفحات جانبی
آموزش هک طغیانگر
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Pasargad Softwere Group